پست های ویژه مشاهده همه

بیوگرافی حرمله بن کاهل اسدی

حرمله بن کاهل اسدی

بیوگرافی حرمله بن کاهل اسدی

بیوگرافی حرمله بن کاهل اسدی

خوب تیر می انداخت. کماندار به نامی بود. ماجرای بعضی از این تیرها هنوز که هنوز است نقل زبان هاست.

ابوبکر بن حسین بن علی (ع) و عبدالله بن حسین (ع) با تیرهای او به خاک تف دیده ی نینوا افتادند.

علمدار دشت کربلا را هم که نشانه گرفت خطا نکرد و تیر مستقیم به چشمان عباس بن علی(ع) نشست؛ کار مشک و آب و حرم دیگر تمام بود.

کار به اینجا ختم نشد؛ آخرین سرباز در آغوش پدر به میدان آمد. بر سر دستهای پدر بالا رفت. طفل بی رمق بود و حرمله پدر و پسر را نگاه میکرد. در صحرا همه ساکت بودند ماجرای عطش را نگاه می کردند. دست حرمله به سمت تیر رفت و کمان را دوباره به سمت جایی در دشت نشانه رفت. از گوشه ی چشم، حرمله سپیدی گلوی طفل را دیده بود…

عبدالله بن حسن هم ، در آغوش عمو با کمان او راهی دیدار پدر شد و دست آخر هم که پیراهن عربی را حسین بن علی بالا زد تا خون پیشانی را پاک کند تیر حرمله باز هم خطا نکرد و به سینه ی پسر رسول خدا نشست.

دو دست حرمله در عصر روز دهم، با چند تیر و یک کمان یک روزگار قصه نوشت؛

**

منهال بن عمرو به حج رفته بود و در بازگشت به محضر امام سجاد رسید. حرف رسید به ماجرای کربلا و جایی امام از حرمله سوال کرد. منهال گفت کوفه را که ترک می کردم هنوز زنده بود.

دستهای امام به سمت آسمان بالا رفت وه گفت: « «اللهم اذقه حرّ الحدید » «اللهم اذقه حرّ الحدید » «اللهم اذقه حرّ الحدید » خدایا گرمای آهن را به او بچشان.

داغ تیرهای حرمله انگار همیشه تازه بود.

***

رسم بود در پایان هر جنگ در سمت پیروز خیمه ای بر پا میشد. سربازان می آمدند و میگفتند در جنگ چه کرده اند و در قبال کارشان جازه ای میگرفتند. غروب عاشورا هم در سمت عمر سعد « خیمه الجایزه » بر پا شد. سربازان آمدند و گفتند. یکی گفت نیزه ای به حبیب زده. یکی گفت دست علمدار را بر زمین انداخته. دیگری آمد که علی اکبر را با تیر هدف گرفتم. سربازی از قاسم بن الحسن گفت که چطور تنش را پاره پاره کرده. هر کسی می آمد و از روز ستاره های خونین میگفت.

نوبت به حرمله رسید. کمی فکر کرد و سخنش را آغاز کرد. آخر حرمله در عاشورا بسیار مشغول بود و تیرهایش هر کدام قصه ای داشت.؛ دست آخر لب به سخن گشود:

« تنها سپیدی کوچکی پیدا بود. در آغوش پدر آرام و ساکت بود. با این همه، با آنکه خوب پیدا نبود؛ گلویش را نشانه گرفتم و قسم به خدا که ذره ای تیرم خطا نکرد. در آغوش حسین علی اصغر را با تیر سه شعبه؛ تنها با یک تیر، سر بریدم.»

در خیمه حرمله بیشتر از همه پاداش گرفت

***

منهال در کوفه به دیدار مختار رفت. مردی که به خونخواهی شهدای کربلا قیام کرده بود. مختار درآمد که چرا از شروع قیام به دیدنم نیامده ای و یاریمان نکرده ای . جواب شنید که منهال به حج رفته. در میانه ی گفتگو پیکی رسید و خبری آورد؛انگار پیک بشارتی آورده بود که لبخند رضایت نشست روی لبهای مختار. عده ای از یاران مختار کسی را دست بسته آوردند. حرملة بن کاهل اسدی را .

****

مختار به چشمهای حرمله نگاه کرد؛ پرسید

– تو پسر کاهلی؟

جواب شنید بله.

مختار خشمگین گفت « شرح دلاوری هایت در عاشورا بر سر زبان هاست ! ای پسر کاهل!»

لرزه بر اندام حرمله افتاد…

مختار ادامه داد شنیده ام هماورد آخرین سرباز حسین بوده ای…

حرمله سر بالا گرفت و مختار را نگاه کرد…

دانست که علی اصغر را می گوید

مختار گفت « حریفت تیغ داشت؟ بر مرکب می تاخت؟… نیزه و کمان هم آورده بود؟ سپر چه؟ سپر آورده بود؟»

و جواب شنید « در آغوش پدرش به میدان آمد»

– هماورد میخواست؟ برای په در میدان حاضر شد؟

– محض آب

– در صحرا قحط آب بود؟ در مشکهایتان جرعه ای سهم کام شش ماه ای نبود؟

حرمله پاسخ نداد.

مختار فریاد کشید… مگر نه فرات موج از پی موج بر میداشت؟

باز هم حرمله پاسخ نداد…

مختار خواست تا حرمله از آخرین هماوردش… از آخرین سرباز تنهایی های حسین بگوید و حرمله لب باز کرد…

حرفش رسید به سری بر شانه پدر که دیگر رمق نداشت… رسید به کمان و تیر… تیری که در صحرا دوید تا رسید به تشنه ترین کام کربلا… به گهواره ی خالی رباب…

مختار فریاد کشید و تیغها از نیام بیرون آمدند…

****

دستهای حرمله را بریدند. دستهایی که کمان میگرفت و تیر در چله اش میگذاشت و در یک روز هر چه خوبی زیر آسمان بود را نشانه گرفت. بعد هم به دستور مختار هیزم آوردند و بر بدن حرمله ریختند . آتش انتقام مختار حرمله را زودتر با جهنم آشنا کرد. منهال شعله ها را نگاه میکرد و زیر لب تسبیح خدا را میگفت.

مختار ثقفی پرسید که چرا منهال تسبیح خدا را میگوید و او هم ماجرای ملاقات با حضرت سجاد را تعریف کرد.

به شکرانه مختار سجده کرد، نماز خواند و بعد هم روزه شکر گرفت که به دست او خدا گرمای آتش و آهن را به دستها و پیکری رساند که تیرش داغ به دل آسمان نشانده بود.

دیگر دستی نبود که چشمهای ماه قبیله را نشانه بگیرد و سرش را به نیزه، تحفه بیاورد.

منبع:بیوگرافی حرمله بن کاهل اسدی

بیوگرافی حرمله بن کاهل اسدی

ادامه مطلب و دانلود

بیوگرافی باربد بابایی

بیوگرافی باربد بابایی و همسرش + ازدواج و فرزندان دوقلو

بیوگرافی باربد بابایی

باربد بابایی متولد 20 شهریور 1357 در تهران، مجری است

فارغ التحصیل لیسانس زبان عربی از دانشگاه آزاد می باشد، از مجری گری شبکه ماهواره ای شروع کرد و در ایران با اجرای شب کوک به شدت مشهور شد

شروع فعالیت

دوست داشت کارگردانی بخواند اما به اجبار خانواده مترجمی خواند

از ترم اول دانشگاه سال 1376 وقتی 19 سال داشت بخاطر علاقه اش در دانشگاه یک گروه تئاتری تشکیل داد و سه سال به این گروه کار کرد

شبکه ماهواره ای ایران موزیک

در سال 1382 وقتی 25 ساله بود مدتی در شبکه مهاجر در برنامه موزیک ما و ایران موزیک در پشت صحنه کار می کرد که بعدها به پیشنهاد امیر غفارمنش مجری این برنامه ها هم شد

در همزمان کار شبکه ماهواره ای، چندین پیشنهاد همکاری در تلویزیون داخل را را بدلیل عدم علاقه خود رد کرد
شروع بازیگری

با تئاتر و نمایش پرتگاه سال 1377 بصورت حرفه ای وارد عرصه هنری شد، در سال 79 برای اولین بار در سریال روزهای بیاد ماندنی شبکه اول نقش فرعی رو ایفا کرد و در چندین تله فیلم نیز حضور داشت

پیشنهاد ساخت برنامه موسیقی

در سال 1386 پیشنهاد ساخت برنامه موسیقی در رسانه ملی ا می دهد، حتی مجوز برای رسانه خانگی هم از وزارت ارشاد گرفته شد اما بدلایلی به سرانجام نرسید
ماجرای ازدواج و همسرش

باربد بابایی ازدواج کرده و صاحب دو فرزند 15 ساله دوقلو است

در خیلی از سایت ها از غزل حشمت بعنوان همسر باربد بابایی یاد می کنند که صحت ندارد، این دو مدتی در یک برنامه کودک بعنوان همکاری در کنار هم اجرا داشتند که شایعات از این عکس زیر شکل گرفته است

ولی باربد بابایی متاهل و دارای فرزند می باشد

شب کوک و آوا نو

برنامه استعدادیابی موسیقی بنام شب کوک شبکه نسیم به تهیه کنندگی آقای دمیرچی، و مجری گری باربد بابایی در سال 94 با استقبال زیادی پخش شد

مجری برتر

او در یک نظرسنجی اینترنتی توانست جز دو مجری برتر از نظر تیپ مخاطبان قرار بگیرد

وضع مالی

پدرش یک زمانی خارج از کشور رستوران دار بوو و اوضاع مالی مناسبی داشتند، اما از 17 سالگی سعی کرده با کار کردن هزینه های زندگی خودشو در بیاره و متکی به گدر نبود

شغل دوم در آلمان

او با یکی از دوستان خود در هامبورک دفتر موسیقی و تهیه کنندگی و برگزاری کنسرت دارد، و در همه زمان ها پیشنهادهایی برای کار مجری گری در شبکه های ماهواره را دارد !

ساز تخصصی و خوانندگی

او بخاطر فیلمی بصورت تجربی گیتار زدن را یاد گرفت، و تجربه خوانندگی تیتراژ، در همه برنامه هایی که ساخته است رو دارد ولی زیاد بصورت جدی وارد خوانندگی نشده است

ترس و بی کلگی !

بیوگرافی باربد بابایی

می گوید فوبیای ارتفاع و غرق شدن دارد، ولی از هواپیما نمی ترسد

به استخر هم نمی رود، ولی می گوید آدم بی کله ایم، اگر احساس کنم کاری درسته سعی میکنم سیاست به خرج ندم و هر طرو شده انجام می دم

از نسیم تا شبکه 3

بابایی که برای اجرای دوباره برنامه شب کوک شبکه نسیم به در بسته مسئولان برای مجوز خورد، بعد از سال با ویژه برنامه ولادت پیامبر اکرم (ص) برای اولین بار مجری برنامه ای به نام ماه منیر شد و 4 شب در این شبکه اجرا داشت

منبع:بیوگرافی باربد بابایی

بیوگرافی باربد بابایی

ادامه مطلب و دانلود

بیوگرافی حبیب رضایی

بیوگرافی حبیب رضایی

بیوگرافی حبیب رضایی

حبیب رضایی متولد 12 بهمن 1348 در تهران، بازیگر است

فارغ التحصلی لیسانس مدیریت بیمارستانی از دانشگاه تهران می باشد، در کنار بازیگری، کارگردانی نیز می کند و تابحال چند جایز و یک سیمرغ برنده شده است

پدر بزرگ مشهور

آقای رضایی در تهران بدنیا آمده است

اصالتا اطرف خراسان بوده و پدر بزرگش دکتر محمد متولی از شخصیت های بنام و سرشناس سبزوار می باشد. می گوید علاقه اش به سینما را حاصل یک روند طولانی است

شروع با نوشتن

ابتدا نه با بازی در تئاتر بلکه با نوشتن یک سری متن هایی که در آن دیالوگ هایی برای گفتن وجود داشت و در تئاترهای دبیرستان استفاده می شد کارم را شروع کردم

از دانشگاه تا آتیلا

در سال 67 در دانشگاه تهران قبول شد و با معرفی دوستانش در ورک شاپ های بازیگری جهاد دانشگاه حضور پیدا کرد و این علاثه در او شکل گرفت تا اینکه سال 71 به سربازی رفت

شروع تئاتر تا کلاس تارخ

بعد سربازی سال 73 بازیگری را در تئاتر های دانشجویی شروع کرد

در سال 74 برای دوره بازیگری امین تارخ ثبت نام کرد اما در تست ورودی رد شد ولی با دها بار تماس موفق می شود با خود امین تارخ صحبت کند و برای بار دوم تست بدهد و به کلاس ها برود

ورود به تلویزیون

در زمان حضور خود در کلاس های بازیگری امین تارخ سال 1375 از طریق بیژن بیرنگ و مسعود رسام برای بازی در سریال خانه سبز دعوت شد و به این شکل اولین بار وارد شبکه دو تلویزیون شد
شهرت با آژانس شیشه ای

سال 1376 با معرفی آتیلا پسیانی در فیلم آژانس شیشه ای بازی کرد و برای این نقش دیپلم افتخار (سیمرغ) بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را از جشنواره فجر دوره 16 گرفت

از بازیگرانی تا کارگردانی

من برای اولین بار سال 1380 در فیلم من ترانه 15 سال دارم بازیگردان شدم، اما می‌ خواهم بگویم که دیگر کار بازیگردانی انجام نمی‌ دهم، از همین سال اما وارد کارگردانی تئاتر شدم و راضی ام

بیوگرافی حبیب رضایی

فرهادی

من همه فیلم های اصغر فرهادی را صادقانه دوست دارم و فیلم گذشته را شاید کمتر از بقیه، اما فروشنده را خیلی دوست دارم و معتقدم اسکار حق این فیلم و فرهادی بود

ازدواج تا تدریس

حبیب رضایی تاکنون ازدواج نکرده است او در کنار بازیگری و کارگردانی تئانر در دانشگاه سوره و آموزشگاه های سینمای تدریس می کند و هنرجو پرورش می دهد

منبع:بیوگرافی حبیب رضایی

بیوگرافی حبیب رضایی

ادامه مطلب و دانلود

بیوگرافی نگین معتضدی

بیوگرافی نگین معتضدی و همسرش + زندگی شخصی و علایق

بیوگرافی نگین معتضدی

نگین متعضدی متولد 3 مهر 1364 در تهران، بازیگر است

تحصیلات اش تا ترم شش رشته نمایش از دانشکده هنر و معماری است، عاشق ادبیات و خواندن کتاب‌ های مختلف است، یک خواهر بنام طلا دارد، اصالتا اهل شمیران منطقه حصار بوعلی است

خواهری بنام طلا

داشتن خواهر نويسنده از كودكی روی من آنقدر تاثير گذاشت كه ديگر حتی لازم نبود در بزرگسالی از او تاثير بگيرم، من حتی تئاتر را هم با طلا شناختم و حتی نخستین تئاتر زندگی‌ ام را با طلا رفتم زمانی كه طلا به رشته تئاتر رفت من می‌ خواستم دامپزشكی بخوانم چون به حیوانات علاقه زیادی دارم اما وقتی با او سر كارهایش رفتم، دیدم به آن محیط و كار علاقه دارم و رفتم دنبال مسیری كه او رفته بود

از دانشگاه تا دفاتر سینمایی

من سال 86 که وارد دانشگاه شدم خیلی زیاد به تصویر و فیلم و سریال علاقمند بودم تا نمایش، شایدم که حقیقت این باشه که من خیلی جرات نمایش ندارم، بنظرم تئاتر خیلی معقوله ترسناکیه، اما همون سال های اولیه در نمایش و پایان نامه های بچه های دانشگاه کار کردم اما مدام به دفتر های سینمایی که استادام معرفی می کردن می رفتم تست می دادم ولی اتفاقی نمی افتاد

بالاخره بعد از یک سال تست …

بعد از یکسال تست دادن مدام، یادمه که یه روزی آقای حسین خضوعی (دستیار کارگردان) به من زنگ زدند و گفتند یکاری دارم شروع میکنم و برام جالبه که تو هر دفتری که می رم تست تو هست، تو چطوری این همه دفتر رفتی …؟ بیا دفترمون که با همدیگه صحبت کنیم، به این ترتیب بعد از یک هفته تست اولین بار در یک تله فیلم بنام راز در سال 87 در کنار شبنم مقدمی و شهرام قائمیان جلوی دوربین رفتم
از شناخته شدن تا شهرت

نگین معتضدی تا قبل از سال 91 در چندین کار سینمایی و سریالی کار کرد ولی آنچنان دیده نشد، حضورش در سریال شاید برای شما هم اتفاق بیفتد در بیش از 40 ایپزود چهره او را شناخته تر کرد، اما شهرت وی با سریال ویلای من مهران مدیری در سال 91 شروع شد

اولین قرار با مهران مدیری

از طریق فرهاد عطريان دستیار مجموعه به مهران مدیری معرفی شدم

صبح روزي كه قرار بود به دفتر آقاي مديري بروم از شدت استرس به مادرم گفتم مي‌خواهم تماس بگيرم و قرار را كنسل كنم و واقعا مواجهه با آقاي مديري كه از سال‌ ها قبل جزو اسطوره‌هايم بود برايم كار دشواري بود اما اين برخورد بسيار خوب اتفاق افتاد و آقای مديری بسيار متواضعانه و فروتن برخورد كرد و من با خودم گفتم وقتی چنين ناخدايی هست من چرا سوار كشتی نشوم

تلاش‌ ها و عملكرد مهران مديری و گروه او باعث شد كاراكتر من در اين سريال به‌ خوبي شكل بگيرد تا آن‌ جايی كه با گذشت چندسال از پخش سريال هنوز من را با نام هنگامه مهاجر يا خانم وكيل می شناسند

آشپزی ام

آشپز خوبی هستم، اما اهل آشپزی نيستم، وقت آشپزی ندارم، آشپزی حوصله هم می خواهد که ندارم اما موقعی که با حوصله باشم و وقت هم داشته باشم، دستپختم معرکه است

عمل زیبایی

من با هيچ کدام از اعضای صورتم مشکلي ندارم

شايد به نظر برخي‌ بينی ام نياز به عمل داشته باشد اما من با آن مشکلی ندارم البته به‌ ظرم عمل زيبايی چيز بدی نيست و هر کسی می تواند طبق سليقه‌ اش آن را انجام بدهد

شغل دوم

ترجيح می دهم شغلی مثل نويسندگی داشته باشم

لبته دوستان بازيگر در کار رستوران‌ داری هم موفق بوده‌ اند به رستوران ‌هادی کاظمي ‌رفته‌ ام؛ در اين رستوران ماست مخصوصی سرو می شود که مخلوطي از تمبر هندی و فلفل است و به همه پيشنهاد می کنم اين غذا را بخورند
تو فقط در كانال كولر نيستی

من اوايل فعاليت‌ ام در عرصه بازيگري بسيار پركار بودم و به‌ مدت چهار يا پنج سال بدون‌ وقفه جلوی دوربين بودم تا حدی كه يك‌ بار پژمان بازغی به‌ شوخی به من گفت تو فقط در كانال كولر نيستی، ما هر كانالي می زنيم تو هستی …

بیوگرافی نگین معتضدی

ازدواج

نگین معتضدی در سال 95 با جواد خیرخواه ازدواج کرده است

داستان کوتاه و کتاب

من داستان كوتاه می‌ نویسم و خیلی هم علاقه‌ مند هستم كه آنها را چاپ كنم

تقریبا در هر مصاحبه می‌ گویم امسال چاپ می‌ كنم اما هنوز نشده اما حتما این كار را می‌ كنم مجموعه‌ اش كامل شده و نامش چكمه‌ های بنفش است چند نفر هم خوانده‌ و گفته‌ اند خوب است شاید نتوانیم اسمشان را داستان بگذاریم اما نوشته‌ های جالبی است كه خواندنشان جالب است

فیلم های سینمایی نگین معتضدی

● تله فیلم راز – 1387
● سپید و سیاه – ۱۳۸۸
● خیابان یک‌ طرفه – ۱۳۹۰
● شیرین قناری بود – ۱۳۹۰
● به خاطر مهدی – ۱۳۹۰
● دزد و پری – ۱۳۹۳
● لاله‌ های واژگون – ۱۳۹۴
● ساعت ۵ عصر – ۱۳۹۵

مجموعه تلویزیونی نگین معتضدی

● سریال خلسه
● شاید برای شما هم اتفاق بیفتد – ۱۳۹۲
● مثل من، مثل تو – ۱۳۹۳
● گذر از رنج‌ها – ۱۳۹۳
● کشیک قلب – ۱۳۹۵
● شهرک جیم – ۱۳۹۵
● روزهای بهتر – ۱۳۹۵

نمایش خانگی

● ویلای من – ۱۳۹۱
● شوخی کردم – ۱۳۹۲
● ابله – ۱۳۹۳

منبع:بیوگرافی نگین معتضدی

بیوگرافی نگین معتضدی

ادامه مطلب و دانلود

بیوگرافی امید عالیشاه

بیوگرافی امید عالیشاه بازیکن فوتبال پرسپولیس را در ادامه ببینید.

بیوگرافی امید عالیشاه

بیوگرافی امید عالیشاه

نام :امید
نام خانوادگی :عالیشاه
محل تولد :ساری
متولد :20 دی ماه 1370
پست :هافبک – مهاجم سایه
شماره پیراهن :2
باشگاه کنونی :پرسپولیس تهران
امید عالیشاه متولد 20 دی 1370 – ساری بازیکن کنونی باشگاه فوتبال پرسپولیس تهران و بازیکن تیم ملی جوانان ایران است.
عالیشاه اهل شهرستان ساری و اصالتاً از روستای ارست در نزدیکی باداب سورت می باشد.
او از معدود بازیکنان مازندرانی است که تجربهٔ بازی در جام جهانی فوتبال نوجوانان را داراست.وی همچنین با درخشش در لیگ برتر فوتبال ایران توانسته نظر کارلوس کیروش سرمربی تیم ملی فوتبال ایران را نیز جلب کند و به تیم ملی دعوت شود.

عالیشاه سابقهٔ بازی در باشگاه های نساجی و راه آهن تهران را نیز در کارنامه دارد. یکی از بیاد ماندنی ترین صحنه های فوتبال او گلزنی در داربی 79 پایتخت است که در دقیقهٔ 82 دروازهٔ استقلال را باز کرد و پرسپولیس با گل او 2 بر 1 پیروز شد

امید فوتبال خود را با تیم صنایع طلایی سمنان آغاز کرد و در ادامه به تیم های نساجی مازندران ، نفت تهران ، راه آهن تهران و در نهایت با انتخاب شدن علی دایی به عنوان سرمربی پرسپولیس ، او نیز به پرسپولیس آمد تا راه خود را برای پیشرفت هموارتر سازد . امید عالیشاه به دلیل مصدومیت نتوانست آنطور که باید و شاید در نفت تهران بدرخشد . مصدومیت او یک فصل به طول انجامید . در فصل جدید و در حالی که از چند تیم لیگ برتری پیشنهاد داشت به دیگر تیم تهرانی یعنی راه آهن پیوست تا زیر نظر آقای گل جهان بتواند خودش را به فوتبال حرفه ای کشور معرفی کند که در این امر موفق شد .

در اولین سال حضورش در تیم راه آهن بسیار موفق عمل کرد با مجموع 1983 دقیقه بازی 9 گل و 3 پاس گل داد یعنی در هر 220 دقیقه 1 گل به ثمر رساند . البته امید عالیشاه از هفته 26ام به دلیل مصدومیت نتوانست تیمش را تا انتهای لیگ همراهی کند و فصل جدید خودش را از هفته ی 18ام آغاز کرد که نتوانست گلی در 16 باری که برای راه آهن در فصل جدید به بازی رفت به ثمر برساند اما عملکرد فوق العاده وی در این سال مقابل تیم هایی مثل پرسپولیس ، تراکتور و استقلال نظر فوتبال دوستان را به سمت خودش جلب کرد تا جایی که بعضی ها او را به عنوان پدیده لیگ برتر در سال 91-92 می دانستند . تا اینکه در فصل 92-93 علی دایی ، او را با خود به پرسپولیس آورد تا با ترکیب چند بازیکن جوان و چند بازیکن با تجربه تیمی لایق قهرمانی در لیگ برتر و البته جام باشگاه های آسیا آماده کند .
افراد زیادی او را قابل مقایسه با هم پستی هایش در پرسپولیس از جمله هادی نوروزی ، غلامرضا رضایی و حمیدرضا علی عسگری و … نمی دانستند و او را از همان اول نیمکت نشین پرسپولیس پذیرفته بودند . تا اینکه فصل جدید این بار با پیراهن پرسپولیس برای امید عالیشاه آغاز شد . در 4 هفته ابتدایی همانطور که انتظار می رفت روی نیمکت نشست و بازی به او نرسید اما با اشتباهاتی که نوروزی و رضایی در جریان بازی ها مرتکب می شدند خشم هواداران را برانگیختند و کم کم زمزمه های حضور بازیکن های جدید مثل عالیشاه و نیمکت نشینی نوروزی و رضایی شنیده می شد که با قرارداد بستن خلعتبری با پرسپولیس احتمال حضور وی در ترکیب کمرنگ تر شد .

اما امید عالیشاه بر خلاف انتظارات با تلاش فراوان خود و درخشش در تمرینات نظر علی دایی را به خود جلب کرد تا در هفته پنجم مقابل ملوان به عنوان بازیکن ثابت به ترکیب برود . او در این بازی عملکرد خیره کننده ای را از خود نشان داد و در حالی که پرسپولیس با اخراج مهرداد کفشگری 10 نفره به کار خود ادامه می داد توانست یک گل سه امتیازی برای تیمش به ثمر برساند . در ادامه او فرصت های زیادی خلق کرد که با بی دقتی بازیکنانی مثل سید صالحی و رضایی به ثمر نرسید . یک بار هم تیر دروازه مانع رسیدن امید عالیشاه و پرسپولیس به گل دوم شد ، او با زدن تک گل سه امتیازی تیمش مقابل ملوان محبوبیت خاصی نزد هواداران پیدا کرد .
عالیشاه با دریافت کارت قرمز در بازی با فولاد داربی را از دست داد تا جای خالی او در سمت چپ پرسپولیس حس شود . او در جام حذفی نیز عملکرد خوبی داشت و توانست مقابل الوند همدان گل زنی کند . در پایان نیم فصل تیم قدرتمند علی دایی قهرمان نیم فصل شد . بازیکنانی مثل رضایی و نوروزی که دیگر جایی در پرسپولیس برای خود نمی دیدند دیگر تیم های لیگ برتری را برای بازی انتخاب کردند و با اجازه ی کادر فنی این تیم تهرانی را ترک کردند . حال باید دید امید عالیشاه می تواند با جلب نظر کارلوس کیروش و درخشش در جام جهانی 2014 برزیل آینده خود را با حضور در یک تیم مطرح اروپایی دگرگون سازد ؟
گفتگو با امید عالیشاه
امید عالیشاه از جمله بازیکنان جوان این نسل است که خیلی اهل مصاحبه نیست و ترجیح می دهد در سکوت کارش را پیش ببرد. عالیشاه معتقد است نباید بی دلیل هر روز مصاحبه کرد. با امید عالیشاه در منزلش هم صحبت شدیم و او از پدرش برایمان گفت؛ پدری که همه کاره پسرش است، به طوری که اگر بگوید فوتبال بازی نکن او حاضر است فوتبال را کنار بگذارد. اینکه او چطور وارد فوتبال حرفه ای شد و به اینجا رسید و نقش پدرش در زندگی سوژه مصاحبه با عالیشاه بود.
از بچگی عشق فوتبال بودی یا مثل خیلی ها به ورزش های دیگر علاقه داشتی؟

– من هم مثل بقیه فوتبال را از مدرسه مان شروع کردم. پا به توپ شدن من از زنگ ورزش شروع شد. یادم است معلم ورزش مان آقای اسماعیلی بود و یک جورایی او مرا استعدادیابی کرد. آن زمان در مسابقات مدارس شرکت می کردیم. از دو ومیدانی، آمادگی جسمانی، هندبال، فوتسال و فوتبال همه را بازی می کردم.

چه شد به سمت فوتبال آمدی؟

– قدیم هیات های فوتبال استان بازیکنان نونهال و نوجوان را به تیم ملی پایه معرفی می کرد. 10 سالم بود که از دفتر مدرسه صدایم زدند و یادم می آید خیلی ترسیدم و فکر می کردم چه شده که مرا صدا زدند. وقتی رفتم گفتند فلان روز باید تهران باشی و خودت را به مربی تیم ملی نونهالان زیر 11 سال معرفی کنی. آن زمان آقای بیداریان مربی این تیم. بود.

پس فوتبال حرفه ای ات از آن روزی که دفتر مدرسه صدایت زد شروع شد؟

– بعد از آن زمان در تیم های زیر 11، 13، 15 سال و بعد هم نوجوانان که سرمربی اش علی دوستی بود دعوت شدم و در جام جهانی هم بازی می کردم. شروع فوتبال حرفه ای من از تیم ملی نوجوانان آغاز شد و از آن دوره بود که فهمیدم فوتبال شغل آینده من است.

باشگاهی هم بازی می کردی یا فقط تیم ملی نوجوانان بودی؟

– زمانی که در تیم ملی نوجوانان بودم اولین باشگاه حرفه ای ام نساجی مازندران بود. بعد به مدت دو سال به نفت تهران آمدم که سال اول حضورم، رباط پاره کردم و بعد از آن هم به مدت دو فصل در راه آهن با علی دایی کار کردم و حالا هم که در پرسپولیس هستم.

پس از دوره تیم ملی نوجوانان با علی دوستی فهمیدی که قرار است فوتبالیست شوی؟

– از آن دوران متوجه شدم شغل آینده من فوتبال است و تمرکزم را روی فوتبال گذاشتم.

حالا این شغل لذت هم برای تو دارد؟

– یکی از محبت های خدا به من این بود که شغلی را پیدا کردم که هم خوب پول درمی آورم و هم از آن لذت می برم. خیلی ها کار پردرآمد دارند اما علاقه شان چیزی دیگری است ولی من خیلی خوشبخت هستم که هم درآمد خوبی دارم و هم عاشق شغل ام هستم.

اولین پولی که از راه فوتبال درآوردی چه لذتی داشت؟

– جالب است ماجرای اولین پولی که از فوتبال درآوردم را برایتان بگویم. من قبل از اینکه به نساجی بروم برای یک تیم لیگ دو به نام بهنام بازی کردم که اتفاقا در جام حذفی مقابل پرسپولیس بازی کردیم. آن سال من با آنها 4 میلیون قرارداد بستم که پول خوبی در سن و سالم بود. آن زمان 1.5 میلیون تومان را بابت رضایتنامه به مدرسه – باشگاه پدیده ساری دادند که آنجا بازی می کردم. بعد هم بقیه اش را ندادند تا اینکه به نساجی رفتم.

پس طعم اولین پول فوتبال را نچشیدی؟

– من تا حالا از اول فوتبالم پول کامل نگرفته ام.

یعنی باشگاه ها پولت را نداده اند؟

– من از باشگاه هایی که در آنها بازی کردم طلب زیاد دارم. مسائل زیادی رخ داد تا پول من را ندهند. متاسفانه مثل اینکه حرف است که پول بازیکنان را کامل ندهند.

در شهر شما اکثر فوتبالیست ها به جای آنکه خاک فوتبال را بخورند از اول چمن دیده اند نه خاک.

– نه بابا اینطوری هم نیست که می گویید. خودم از آن بازیکنان شمالی هستم که خاک فوتبال را خوردم. اسمش هست که چمن است وگرنه زمین خاکی است که گوشه کنارش چندتا علف هم سبز شده.

دوره ای که 10 ساله بودی پدرت با ادامه فوتبالت موافق بود یا می گفت باید درس بخوانی؟

– بابام از اولی که وارد فوتبال شدم مشاور خوبی برای من بود. اتفاقا یادم است چهارم دبستان که به من گفتند باید بروم برای تیم ملی نونهالان با سرعت آمدم خانه تا به پدرم که فوتبالی بود خبر بدهم. وقتی رسیدم پدرم خواب بود. آنقدر سر و صدا کردم تا بیدار شد و با کلی ذوق و شوق گفتم که برای فوتبال باید بروم؛ فکر کردم کلی کیف می کند اما هیچ عکس العملی نشان نداد. فکر کنم هنوز خواب بود. (خنده)

شاید هم فکر نمی کرد فوتبالیست حرفه ای شوی…

– من الان هم که فوتبالیست حرفه ای شده ام باز هم با پدرم مشورت می کنم و همه چیز را با او در میان می گذارم. اتفاقا چون می دانست پیشرفت می کنم شاید خیلی خوشحال نشد چون او آینده نگری فوق العاده ای در خصوص فوتبال من دارد.

پس او یک جورایی پیشگوی اختصاصی امید عالیشاه است؛ مثلا چطور پیشگویی می کند؟

– (خنده) البته نه آنطوری که شما می گویید ولی سر بازی کردن یا نکردن من یا مذاکره برای قرارداد بستن می گوید مدیرعامل این حرف را می زند و تو باید اینگونه جواب بدهی یا جلسات با سرمربی دقیقا می گوید مربی چه مسائلی را مطرح می کند.

جالب است…

– او حتی در مورد مصاحبه کردن هم به من مشورت و راهنمایی می دهد. مثلا می گوید فلان سوال را می پرسند، تو چه بگو یا چطور مصاحبه کن.

تا حالا از پدرت کتک خورده ای؟

– در مورد فوتبال تا حالا از پدرم کتک نخوردم اما مگر می شود بچه ها از پدرشان کتک نخورده باشند ولی یادم نیست سر چه مسئله ای بوده است اما یک چیز همیشه مرا ناراحت می کند و آن زمانی است که پدرم از بازی من ناراحت باشد؛ واقعا به اندازه یک کتک خوردن برایم سخت است.

پس پدرت نقش زیادی در فوتبال تو ایفا می کند؟

– واقعیت این است که پدرم همه کاره من است و برای قرارداد بستن هم با پدرم می روم. او حتی اگر بگوید فوتبال بازی نکن، همین امروز فوتبال را می بوسم و کنار می گذارم.

مادرت چطور، او هم فوتبالی است یا می گفت درس بخوان پسر!

– مادرم بنده خدا خیلی فوتبالی نیست اما همیشه می گوید فوتبال بازی نکنی، من خوشحال ترم!

چرا؟

– مادرها را که می شناسید؛ همیشه نگران فرزندان شان هستند. هر وقت تعویض می شوم یا در حین بازی مصدوم می شوم می گوید دیگه فوتبال بازی نکن. نگران است که من مصدوم شوم، به خصوص پس از مصدومیتی که در نفت تهران برایم به وجود آمد.

خیلی ها مثل تو پدرشان همه کارشان بود اما موفق نشدند. تا حالا شده این موضوع را به تو گوشزد کنند که بی خیال پدرت شو…

– اتفاقا خیلی جاها گفتند که دلیل به توافق نرسیدن با تو، پدرت است و پدرت باعث می شود به جایی نرسی… در حالی که اینطوری نیست و من با پدرم مشورت می کنم و پس از آنکه به جمع بندی رسیدیم آن وقت او با طرف مقابل وارد مذاکره می شود و در اصل حرف مرا می زند.

تا حالا شده مشاوره اشتباهی بدهد یا برخلاف نظر تو صحبت کند؟

– تا این لحظه که با شما صحبت می کنم مشاوره هایش درست بوده و به فوتبال من کمک کرده است.

خودش فوتبالیست بوده یا اینکه فقط به فوتبال علاقه دارد؟

– پدرم فوتبالی است و به جرأت قسم می خورم اگر امکانات و شرایط زندگی اجازه می داد که فوتبال را ادامه دهد یکی از بازیکنان بزرگ مملکت می شد. او یک فوتبالیست قوی بود که فوتبال را ادامه نداد.

اینکه پدرت همراه تو است باعث نمی شود نگاه بقیه تغییر کند و بگویند پدرش مدیر برنامه هایش شده است. متوجه می شوی چه می گویم. منظورم این است مثل دوران مدرسه که دوست نداشتیم پدر یا مادرمان ما را به مدرسه ببرند…

– اصلا اینطور فکر نمی کنم؛ با دلال بروم خوب است؟! اتفاقا خیلی جاها به من گفته اند خودت تنها بیا اما من از شما می پرسم با دلال بروم بهتر است یا پدرم که خیر و صلاح مرا می خواهد.

آخه اینطور همه فکر می کنند پدرت از تو مثل مدیر برنامه ها درصد می گیرد…

– اصلا چنین حرف هایی نیست. این مسئله را می گویم تا بهتر متوجه شوید که پدرم کل پول مرا می گیرد نه درصدی اش را؛ من هر قراردادی می بندم باورتان نمی شود یک ریالش هم در حساب خودم ندارم. من هر موقع پول بخواهم به پدرم زنگ می زنم و می خواهم مقداری پول به من بدهد. هنوز پول توجیبی ام را از بابام می گیرم.

بیوگرافی امید عالیشاه

بیوگرافی امید عالیشاه

پدرت در مورد برخورد با مربیان هم به تو مشورت می دهد؟

– بله؛ خیلی جاها که من عصبانی بودم گفته اشکال ندارد، بزرگتر است و تو باید احترام بگذاری؛ بعضی وقت ها سر بازی کردن یا نکردن ناراحتم که پدرم می گوید هرگز تو روی سرمربی ات درنیا.

و حتما تو هم خیلی گوش کرده ای؟

– (خنده) نه دیگه؛ بعضی وقت ها باعث ناراحتی اش می شوم… البته یادم نمی آید کی سر این ناراحت شد اما زیاد نبوده چون اصولا اهل حاشیه و اعتراض به این شکل نیستم.
خیلی ها تو را مهدوی کیای دوم فوتبال ایران می دانند؟

– اصلا اینطور نیست. آقا مهدی را نباید با هیچکس مقایسه کرد. آقا مهدی اسطوره و بازیکن تکرار نشدنی فوتبال ایران است. از نظر فنی که هیچی اما از لحاظ اخلاقی اگر بتوانم ذره ای از خصوصیات او را به دست بیاورم برای کامل شدنم کافی است. من واقعا ارادت قلبی به آقا مهدی دارم و اصلا خودم را از نظر فنی قابل مقایسه با ایشان نمی دانم.

تیم ملی برای امید عالیشاه کمی دست نیافتنی شده، در صورتی که خیلی ها فکر می کردند فیکس تیم ملی می شوی.

– واقعیتش فکر می کردم در جام جهانی حضور داشته باشم و هدف خودم هم این بود اما مصدومیت راه آهن نگذاشت بتوانم در اردوهای تیم ملی خوب کار کنم. امیدوارم بتوانم برای جام ملت های آسیا شانس حضور در تیم ملی را داشته باشم. من خیلی دوست دارم در تیم ملی بازی کنم و هدف من در حال حاضر هم حضور در تیم ملی و قهرمانی با پرسپولیس است.

منبع:بیوگرافی امید عالیشاه

بیوگرافی امید عالیشاه

ادامه مطلب و دانلود

بیوگرافی ایرینا شایک

بیوگرافی و عکسهای ایرینا شایک

بیوگرافی ایرینا شایک

عکس های دوست دختر سابق کریستیانو رونالدو
ایرینا شایک (به انگلیسی: Irina Shayk)‏ (زاده ۶ ژانویه ۱۹۸۶ در یمانژلینسک،شوروی) یک مانکن اهل روسیه است. او از سال ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۲ در Sports Illustrated Swimsuit Issue حضور داشت. او در سال ۲۰۱۱ بر روی جلد این جمله ظاهر شد بود. او دوست‌دختر کریستیانو رونالدو است.

سال‌های اولیه
ایرینا شایک در یمانژلینسک روسیه بدنیا آمد. او می‌گوید او غیر معمول به نظر می‌رسد او را از پدرش به ارث برده و او گفته‌است که مردم اغلب اشتباه فکر می‌کنند که او اهل آمریکای جنوبی هست. ایرینا می‌گوید: “پدرم چهره‌ای تیره دارد نسیت به مردم روسیه چون او یک باشقیر بود, گاهی اوقات تاتارها هم می‌توانند شبیه برزیلی‌ها باشند.” شایک می‌گوید: من چشم روشن را از مادرم به ارث بردم. ”مادرم یک پیانیست بود که موسیقی درس می‌داد او در باشقیر معلم بچه‌ها بود و پدرم در معدن زغال سنگ کارمیکرد. او یک خواهر و برادر بزرگتر دارد که اسم خواهرش تاتیانا است. او در سن ۶ سالگی شروع به پیانو زدن کرد. در سن ۹ سالگی وارد مدرسهٔ موسیقی شد وبه مدت ۷ سال د آنجا تحصیل کرد. ایرینا دارای تجربیات زیادی شده بود در نواختن پیانو و آواز در گروه کر ولی همچنان از مادرش می‌خواست که موسیقی یاد او بدهد. هنگامی که او ۱۴ سال داشت پدرش از عوارض ناشی ازسینه پهلو فوت کرد، و خانواده خود را با پول کم ترک کرد مادرش مجبور شد در روز ۲ جا کار کند تا برای خانواده پول کافی فراهم کند.

بعد از این که ایرینا از درس در دبیرستان را تمام کرد شروع کرد به بازاریابیولی آن موضعی بود وزود از آن کار خسته شد. اوبه همراه خواهر بزرگش به مدرسه زیبایی رفتند. در زمانی که وارد آنجا شد یک فرد از یک سازمان مدل محلی او را پسند کرد.”دوشیزه چلیابینسک ۲۰۰۴” شرکت خواسته بود او را در مسابقه زیبایی دعوت کنند.

بیوگرافی ایرینا شایک

فرصت‌های شغلی
کارهای اولیه
شایک از فرصت‌های شغلی واقعی برای تبدیل شدن به یک مدل استفاده کرد او وقتی در سن ۱۹ سالگی بود کار مانکنی خود را درپاریس آغاز کرد. در سال ۲۰۰۷ او به جای مدل معروف برزیلی Ana Beatriz Barros جایگزین شد. که او یکی از چهره‌هایIntimissimi بود. و در همان سال در سالانه در Sports Illustrated Swimsuit Issue عرضه شد. از آن زمان، او در هر چاپ سالانه منتشر شده، در شاخه‌های عکس در مکان‌هایی همچون سن پترزبورگ, ناپل, گرنادا و شیلی حضور پیدا کرد. بعد از اینکه تصویر Intimissimi به مدت سه سال، شایک در سال ۲۰۱۰ سفیر رسمی برای نام تجاری شده بود. قراردادهای مدل‌های دیگر او عبارتند از ساحل بانی (۲۰۰۹) , و Guess بهار/تابستان ۲۰۰۹.کار‌های دیگر عبارتند از فروشگاه راز ویکتوریا Victoria’s Secret کاتالوگ, Lacoste و Cesare Paciotti.] مجلهٔ کاور اوآنابل, Bolero, زن, حسود, و پاریس سرمایه.

منبع:بیوگرافی ایرینا شایک

بیوگرافی ایرینا شایک

ادامه مطلب و دانلود

بیوگرافی ابروگوندش

بیوگرافی ابرو گوندش و همسرش رضا ضراب + زندگی شخصی

بیوگرافی ابروگوندش

ابرو گوندش متولد 12 اکتبر 1974 در استانبول، خواننده است

بدلیل مشکلات مالی در دوران کودکی در ابتدایی ترک تحصیل کرده است، او از مشهورترین خوانندگان تورک در جهان است تابحال سه بار ازدواج کرده و یکبار خونریزی مغزی کرده است
خانواده

بدلیل وضعیت مالی بد خانواده در همان دوران ابتدایی از تحصیل بازماند، تنها یک خواهر بنام آسلیهان دارد، ابرو از همان کودکی صدای زیبا و رسایی داشت

ورود به موسیقی

یکی از بستگانش در دوران نوجوانی او و مادرش را به یک شرکت موسیقی معرفی کرد، او با معرفی این شرکت دوره های آواز و خوانندگی را زیر نظر خواننده مشهور ترکیه بنام امل سایین کذراند

طوفان با اولین آلبوم

در سال 1993 با کمک دو تهیه کننده معروف ترکیه او اولین آلبوم خود بنام Tanrı Misafiri (مهمان خدا) را منتشر کرد با که فروش 000 250 1 نسخه مواجه شد

ابرو با این آلبوم چندین جایزه گرفت از مهمترین آن در سال ۱۹۹۴ جایزهٔبهترین خواننده زن که توسط کانال Kral ترکیه اهدا می‌ شد را به خود اختصاص داد

دومین آلبوم

بلافاصله بعد از اولین آلبوم در سال 1994 دومین آلبوم خود را منتشر داد و بعنوان یک خواننده جوان با آهنگ های رمانتیک جایگاهی محکمی در میان انبوه خوانندگان ترکیه بدست آورد

در آلبوم سوم در سال 1995 با سردار اورتاچ همخوانی کرد که سرانجام دوستی با این خواننده و آهنگساز مشهور بود که گمان می رفت با هم ازدواج کنند
بازیگری

شهرت فرووان او در عرصه موسیقی باعث شد پیشنهادهای زیادی را برای بازیگری دریافت کند که در نهایت در چند سریال که بنام آلبوم هایش بود بعنوان نقش اول بازی کرد

خونریزی مغزی

او در استودیو هنگام خواندن آلبوم خود روبروی دوربین دچار خونریزی مغزی می‌شود و به زمین می‌ افتد. پس از بستری در بیمارستان، به مدت طولانی مجبور به استراحت و دوری از طرفداران‌ اش شد

هواداران ابرو برای نشان دادن علاقه و حمایت خود از وی، با خریدن آلبوم Don Ne Olur، آن سال بالاترین رکورد خرید آلبوم در ترکیه را رقم زدند
ازدواج اول

اولین بار ازدواج ابرو در سن 16 سالگی با فردی به نام حمدی وارد در سال 1990 صورت گرفته که 6 ماه بعد به طلاق منجر شد

دوستی با سردار

ابرو در سال 1995 با سردار اورتاچ خواننده سرشناس ترک آشنا شد و تا سال 2000 این دو نامزد (دوست) بودند اما این رابطه هیچگاه به ازدواج ختم نشد

ازدواج دوم

او پس از جدایی از سردار اورتاج با یک وکیل دادگستری به نام عمر دوراک در سال 2002 ازدواج می کند اما این ازدواج همزمان می شود با سکته مغزی ابرو گوندش و دوری از فعالیت هنری که این خواننده پس از بهبودی از این وکیل جدا می شود

ازدواج سوم

سومین ازدواج ابرو نیز با عثمان تارکر از هنرمندان کشور ترکیه در سال 2005 بود که پس از هشت ماه از بکدیگر جدا شدند

ازدواج چهارم

در فوریه سال ۲۰۱۰ میلادی، ابرو با یک تاجر سرشناس» ایرانی‌الاصل دارای تابعیت جمهوری آذربایجان و ترکیه به نام رضا ضراب ازدواج کرد، ضراب متعلق به یک خانواده ثروتمند ایرانی اهل تبریز است، حاصل ازدواج این دو یک دختر بنام آلارا است

بازداشت ضراب و شایعه طلاق

در سال 2013 رضا ضراب شریک بابک زنجانی در جریان انتقال یک محموله طلا به ایران مهتم به انتقال غیرقانونی پول از طریق یک بانک با پرداخته رشوه شد که به دستگیری وی انجامید

بیوگرافی ابروگوندش

بیوگرافی ابروگوندش

بعد از آزاد مدتی بعد در خاک آمریکا بدلیل پول شویی بازداشت شد و در حال حاضر هم در بازداشت می باشد، ابرو در سپتامبر سال 2016 درخواست طلاق از رضا ضراب کرد اما مدتی بعد پشیمان شد و درخواست طلاق را پس گرفت

ابرو در حال حاضر

ابرو در حال حاضر بعنوان مدرس موسیقی و تهیه کننده فعالیت می کند و در مسابقه شوی استعداد یابی بنام او سس ترکیه بعنوان داور حضور دارد

منبع:بیوگرافی ابروگوندش

بیوگرافی ابروگوندش

ادامه مطلب و دانلود

بیوگرافی مهستی

افتخار دده بالا با نام هنری مهستی (۲۵ آبان ۱۳۲۵ – ۴ تیر ۱۳۸۶) خواننده ایرانی موسیقی سنتی و پاپ ایرانی بود. از او با نام هایی چون بانوی آواز گل ها و دل ها یاد می شود.وی کمی پیش از انقلاب از ایران خارج شد، ابتدا به بریتانیا و سپس برای همیشه به آمریکا رفت و تا زمان مرگ در آن کشور زندگی می کرد. بیشتر آثاری که او پس از انقلاب اجرا کرد در قالب ترانه های پاپ هستند. مهستی خواهر هایده، خوانندهٔ ایرانی بود.

بیوگرافی مهستی

بیوگرافی مهستی

نام اصلی : افتخار دده بالا (خدیجه)

نام مستعار : مهستی

زادروز : ۲۵ آبان ۱۳۲۵

تهران، ایران
اهل کشور : ایرانی

درگذشت : ۴ تیر ۱۳۸۶

سانتا روزا، آمریکا

سبک ها : سنتی ایرانی، پاپ ایرانی

کار(ها) : خواننده

مدت کار : از ۱۳۴۲ تا ۱۳۸۶

زندگینامه مهستی

مهستی در ۲۵ آبان ۱۳۲۵ در تهران زاده شد. پرویز یاحقی استعداد خوانندگی او را در نوجوانی کشف کرد. خواهر او هایده نیز یکی از بزرگ ترین خوانندگان موسیقی پاپ ایران است. مهستی به همراه هایده قبل از خوانندگی و موسیقی، هردو مداح مجالس مذهبی زنانه بودند که در یکی از این مجالس به طور اتفاقی پرویز یاحقی صدای این دو را می شنود و بسیار به صدایشان علاقه مند می شود و آن دو را به خوانندگی و موسیقی تشویق می کند. هایده از مهستی بزرگ تر بود اما مهستی زودتر از خواهر خود پا در وادی هنر گذاشت. وی نام هنری خود را از مهستی گنجه ای شاعر ایرانی برگرفت.
شروع کار مهستی در سن ۱۷ سالگی در برنامه گلها برنامه شماره ۴۲۰ و با خواندن ترانه ای به نام آن که دلم را برده خدایا ساختهٔ بیژن ترقی در سبک موسیقی کلاسیک ایرانی بود اما پس از طی زمان و همراه با گرایش عمومی برای موسیقی پاپ به خصوص در دوران پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران آهنگ هایی نیز در این سبک اجرا نمود.

در ابتدا خانواده وی نسبت به آواز خوانی او اظهار بی میلی می کردند چراکه در آن دوران خوانندگی برای یک زن مناسب تلقی نمی شد.

همسر اول مهستی قبل از انقلاب پس از مدتی زندگی با او عاشق فیروزه خواننده معروف آن زمان شد و از مهستی جدا و با فیروزه ازدواج کرد. مهستی علاقه زیادی به همسرش داشت و با این اتفاق بسیار غمگین شد اما پس از مدتی با همسر دومش ازدواج کرد. مهستی دو بار ازدواج کرد و سرانجام هر دو ازدواج طلاق بود. از ازدواج اول با کورس ناظمیان صاحب دختری به نام سحر است. ازدواج دوم او با بهرام سنندجی صاحب کارخانهٔ کفش بود. مهستی از تنها دختر خود دو نوه به نام های ناتاشا و ناتالی دارد.

در سال ۲۰۰۵ میلادی، آکادمی جهانی هنر، ادبیات و رسانه از وی برای بیش از ۴۰ سال فعالیت در زمینه موسیقی سنتی و پاپ ایرانی تقدیر به عمل آورد.

از او بیش از ۳۵ آلبوم برجای مانده است.

بیوگرافی مهستی

بیوگرافی مهستی

دوران بیماری
مهستی تا حدود چهار سال بیماری خود را از اطلاع عموم مردم پنهان نگاه داشته بود اما تحت شیمی درمانی خفیف قرار گرفته بود. پزشکان به او هشدار داده بودند که در صورت مداوا با دوز بالاتر که مورد نیاز شرایط او می باشد، امکان ایجاد مشکل در صدایش وجود خواهد داشت. با این وجود در نوروز ۱۳۸۶ که قرار بود کنسرتی در دبی انجام دهد به علت ظهور مجدد علایم بیماری، در بیمارستانی در آن شهر بستری شد و فوراً به لس آنجلس بازگشت و در برنامه تلویزیونی در مصاحبه با نادره سالار پور، به همراه دختر برادر خود و پزشک خانوادگی شرکت کرد و اعلام کرد که به بیماری سرطان مبتلا است و باید پرتو درمانی شود. به همین دلیل پس از انجام مداوا به همراه دخترش به شمال کالیفرنیا رفت.

مرگ
مهستی پس از انتشار آلبوم موفق «از خدا خواسته» در حالی که مشغول تهیه آلبومی دیگر با همکاری شادمهر عقیلی بود، پس از چهار سال بیماری سرطان روده بزرگ در سنتا روزای کالیفرنیای شمالی در ساعت ۷:۵۲ صبح ۴ تیر ۱۳۸۶ خورشیدی درگذشت.

پیکر وی پس از انتقال از شمال کالیفرنیا، در ساعت ۱۲:۳۰ روز جمعه ۸ تیر ۱۳۸۶ خورشیدی در گورستان وست وود مورچری در لس آنجلس با رعایت آداب اسلامی، در کنار مزار خواهرش هایده و مادرشان به خاک سپرده شد. هزاران نفر از جمله هنرمندان برجسته ایرانی مقیم خارج از کشور و جمشید دلشاد نخستین شهردار ایرانی در ایالت کالیفرنیا در مراسم خاکسپاری وی شرکت کردند.

آلبوم شناسی مهستی

با تعداد بسیاری از آهنگسازان ایرانی در سبک های گوناگون، از پرویز یاحقی و علی تجویدی و اسدالله ملک گرفته تا انوشیروان روحانی، صادق نوجوکی، محمد حیدری، منوچهر چشم آذر و مهرداد آسمانی و با ترانه سرایانی چون بیژن ترقی، تورج نگهبان، لیلا کسری (هدیه)، هما میرافشار، همایون هشیارنژاد، ژاکلین و اردلان سرفراز همکاری داشت. بیشتر کارهای او (در حدود ۶۰ اثر) از جهانبخش پازوکی است.

در اواخر عمر و در آلبوم آخر (از خدا خواسته)، با شادمهر عقیلی (آهنگساز و تنظیم کننده) و مریم حیدرزاده (ترانه سرا) همکاری کرد.

آشفته
اسیر
آوازک
از خدا خواسته
بزم (آواز دلدادگان)
بزم بهار
بیگانه
دلداده
قسم
گل گندم
گل امید
گل های رنگارنگ
حقیقت
همیشه عاشق
همیشه سبز
هوای یار
هوای عاشقی
لبخند
مستی
مهمان
موج
مسافر (۱۳۷۰)
نامه (۱۳۷۳)
اوج صدا
سراب عشق (۱۳۵۷)
سپیده دم (۱۳۶۰)
تقدیر (۱۳۷۶)
ترانه سال
تو بزن تا من برقصم (۱۳۵۶)
ضیافت (۱۳۷۰)

منبع:بیوگرافی مهستی

بیوگرافی مهستی

ادامه مطلب و دانلود

بیوگرافی ناصر هاشمی

بیوگرافی کامل ناصر هاشمی

بیوگرافی ناصر هاشمی

بیوگرافی ناصر هاشمی

نام:میر احمد
نام خانوادگی:هاشمی قرمزی
پیشه :بازیگر
تولد:22/1/1335
محل تولد:لنگرود
نام اصلی او میراحمد هاشمی قرمزی است. وی هرچند در عرصه های مختلف فیلم سازی حضور داشته است اما بیشتر به عنوان بازیگر سینما و تلویزیون شناخته می شود.
ناصر هاشمی، (متولد 22 فروردین 1335) بازیگر، دوبلر، فیلم نامه نویس، کارگردان.نام اصلی او میراحمد هاشمی قرمزی است. وی هرچند در عرصه های مختلف فیلم سازی حضور داشته است اما بیشتر به عنوان بازیگر سینما و تلویزیون شناخته می شود.ناصر هاشمی متولد 22 فروردین 1335 در لنگرود و فارغ التحصیل رشته بازیگری و کارگردانی تئاتر از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است. ناصر با تشویق برادرانش مهدی و محمود هاشمی به هنرهای نمایشی روی آورد و در دوره های دبیرستان در چندین نقش بسیار کوتاه در تئاترهای برادرش مهدی هاشمی بازی کرد و پس از آن فعالیت حرفه ای خود را آغاز کرد و از سال 1363 در چندین تئاتر، تله تئاتر، فیلم سینمایی و سریال تلویزیونی به عنوان بازیگر، نویسنده و کارگردان وارد عرصه حرفه ای شد. او همسر سیما تیرانداز بوده و اکنون از یکدیگر جدا شده اند.
همسر سابق ناصر هاشمی
ناصر هاشمی همسر اسبق سیما تیرانداز در سال 72 با همسرش آشنا شد و در سال 74 با یکدیگر ازدواج کردند . نحوه آشنایی این دو هنرمند از آنجایی که هر دو بازیگر بودند در یکی از تئاترهای شهر هم بازی بودند, همین موضوع باعث آشنایی بیشتر و شناخت اخلاق و خوی همدیگر شد تا اینکه بعد از گذشت 2 سال با یکدیگر ازدواج کردند. اما این آشنایی و ازدواج مدت خیلی زیادی دوام نیاورد و در سال 82 از یکدیگر جدا شدند . علت جدایی این دو بازیگر رسانه ای نشد حتی خبر جدایی آنها بعد از یک سال منتشر شد شاید علت نبود پل ارتباطی قوی مثل فیس بوک , تلگرام , اینستاگرام و … خبر طلاق این دو هنرمند با تاخیر یک ساله منتشر شد.ناصر هاشمی بعد از جدایی از همسرش سیما تیر انداز با گذشت 13 سال هنوز مجرد است, ظاهرا قصد ازدواج ندارد با گذشت سن ایشان از مرز 60 سالگی بعید است همسری را برای خود انتخاب کنند.اما سیما تیر انداز بعد از جدایی با مردی به نام مجید جوزانی آشنا و این آشنایی خیلی سریع به ازدواج ختم شد . مجید جوزانی هیچ گونه فعالیت هنری ندارد ظاهر خانم سیما تیر انداز دوست داشتند با کسی ازدواج کنند که مانند همسر قبلیشان بازیگر نباشد .
مصاحبه با بازیگر سریال پدر سالار

از اینجا شروع کنیم که اصلا چه شد شما «ناصر» پسر کوچک اسدالله خان در سریال پدرسالار شدید؟

حدود 20 سال پیش یعنی قبل از سال 70 از طریق دوستانم، کامبیز پرتوی و مسعود کرامتی با وحید نیکخواه آزاد و فرشته طائرپور آشنا شدم. چند سالی به دفترشان در پیچ شمیران رفت و آمد داشتم و کارهایی در زمینه فیلمنامه، بازی و کارگردانی انجام دادم. نگارش مجموعه «مسافرخانه» به کارگردانی مسعود کرامتی و بازی مرحوم آقالو، بازی در فیلم «سکوت» به کارگردانی مرحوم علی سجادی حسینی، نگارش فیلمنامه «مرغابی وحشی» به کارگردانی مسعود کرامتی، «سمندون» که طرح آن براساس صحبت های جمعی شکل گرفت و فیلم کوتاه 35mm «دست ها» که من نویسنده و کارگردانش بودم، همه از همکاری من با این گروه بود.

به نظرم بعد از سمندون بود که قرار شد من به پیشنهاد آقای نیکخواه فیلمی ویدیویی از پشت صحنه فیلم نان و شعر پوراحمد تهیه کنم. بیش از 35 ساعت تصویر ویدیویی ضبط و تحویل شد که نمی دانم به کجا رسید.

به هر حال زمانی که در اصفهان بودم مسعود میمی زنگ زد که اکبر خواجویی می خواهد سریالی به نام «پدرسالار» بسازد. پرسید کجا هستی؟ چه می کنی؟ گفتم مشغول کارم. گفت ول کن بیا گفتم تعهد دارم. همین و تمام شد. بعضی ها باهوشند و لحظه را درک می کنند بعضی ها هم نه. من ازجمله دومی ها هستم!

زمان گذشت. کار تمام شد و ما آمدیم تهران. دوباره میمی زنگ زد که شنیدم کارت تمام شده؟ کجایی؟ چه می کنی؟ پرسیدم چه شد هنوز شروع نکردید؟ گفت نه. با یکی از همکاران قرارداد هم بسته بودند اما به چه دلیل نمی دانم به هم خورد و مانده بودند بدون ناصر! رفتم با آقای خواجویی صحبتی کردم و چند قسمت از متن ها را گرفتم و خواندم. از «پدرسالار» بیشتر از فیلمی که همان زمان پیشنهاد شده بود خوشم آمد البته بیشتر از متن ها شخص خواجویی و جمع بازیگران را دوست داشتم. خلاصه قرارداد بسته شد.

*خیلی ها الان و مجددا این سریال را می بینند کمتر از گذشته دلشان به حال «اسدلله خان» می سوزد و بیشتر حق را به ناصر و آذر می دهند. فکر می کنید چرا آن زمان در بین مردم ناصر تا حدودی و آذر کاملا شخصیت های بدی بودند؟

هنگام بازی در پدرسالار من خیال می کردم بینندگان حق را به آذر می دهند چون از طرفی هم حرف هایش منطقی و قابل فهم بود و هم جامعه ما جامعه ای بود جوان! مادران ما از اینکه در خانواده گسترده سنتی همراه خانواده شوهر بودند و تحت نظر، رنج های زیادی کشیده بودند. درواقع مستقل بودن و شخصیت داشتن نه تنها تو را مجبور می کند که سر پای خودت بایستی بلکه دوستی و همدلی افراد خانواده را نیز بیشتر می کند اما درست برعکس تصور من، «پدرسالار» نتیجه عکس دارد!

تا جایی که همان موقع یعنی هنگام پخش سریال شنیدم که خانم امیر سلیمانی از طرف راننده کامیونی تهدید شده بود. البته گویا آقای خواجویی می دانسته و به خانم امیرسلیمانی گفته بوده که هنگام پخش پدرسالار مواظب خودش باشد

بله، خیلی ها در کوچه و خیابان نصیحتم می کردند که چرا خانواده را به هم ریخته ام! چرا من با یک کشیده آذر را سر جایش نمی نشانم (جالب است بدانید که بیشتر خانم ها موافق کتک زدن بودند!) مرد مسنی که قصه را بیش از حد باور کرده بود نصیحت می کرد که برگردیم به خانه پدر و اذیتش نکنیم. بالاخره مجبور شدم توضیح دهم که این فیلم است، ساختیم و تمام شد اما او باورش نشد و گفت:در هر صورت برگردین بهتره!

تصور می کنم بخش قابل توجهی از بینندگان، آن گرما و دنیای پر از آرامش و محبتی را می خواستند که در گذشته بوده یا خیال می کردند که بوده، در حالی که به نظرم واقعیت موجود، عکس این را می گفت. پدری که اصرار دارد همه زیر یک سقف باشند و بیکار و بی شخصیت و وابسته به او حتما در پی سودی است یا مشکل روانی دارد.

البته همان موقع مطالب چند روانشناس را در مطبوعات خواندم که تحلیل بسیار خوب و واقع گرایانه ای از شخصیت اسدالله داشتند. نیاز روحی بینندگان و جذابیت آقای کشاورز، خانم نادره و همکاران ارزشمند هم در این برداشت آن سال های بینندگان تاثیر زیادی داشت. به هر حال خوشحالم که تماشاگر امروزه نگاه متعادل تری دارد.

*به نظر خودتان شخصیتی مثل ناصر با آن ویژگی ها در آن زمان چقدر ما به ازای بیرونی داشت و الان چقدر ما به ازای بیرونی دارد؟

جامعه ما هر روز در حال تغییر است. تغییر و حرکتی شتابان و گاه ترسناک. نسلی که به شدت در پی علم و دانش است و به همان شدت طالب موقعیت و نفوذ و سهم، حق هم دارد. اگر فرض کنیم که زمانی، نه حتما سال پخش اول سریال بلکه بسیار قبل تر از آن جوانانی مثل ناصر وجود داشتند که در موقعیتی بین پدر از یکسو و همسر از سویی دیگر گیر کنند، امروز و در زمان حال تصور نمی کنم حتی به اندازه انگشتان دست هم بتوان چنین اشخاصی را یافت.

*فکر می کنید در حال حاضر چقدر بازخوردهای مردم و حس باورپذیری و همذات پنداری مخاطبان با بازیگران، نسبت به آن دوران تفاوت دارد؟

با اینکه نسبت به آن سال ها، جمعیت، شهرها، خودروها، دود و هوای آلوده، فشارها و عصبانیت ها و مشکلات بیشتر شده و حوصله ها کمتر باز هم جادوی تصویر توانسته جای خود را در دل و زندگی آدم ها باز کند. ممکن است نگاه و نظر نسلی به یک کار هنری تغییر کند اما اگر اصالتی در کار باشد همیشه بیننده را از زاویه ای دیگر متوجه خود می کند. من بعد از سال ها وقتی تصویر آقای کشاورز، زنده یاد خانم نادره، همکاران دیگر، آن خانه، آن بازارچه و آن ارتباطات را می بینم به نظرم واقعی، زنده و ایرانی اند. انتخاب بازیگران توط آقای خواجویی بسیار ماهرانه و خوب بود. کارگردان و تهیه کننده ای آرام، مطمئن و سالم. ای کاش می شد خواجویی در شرایطی مثل آن سال ها سریالی بسازد و قصه جذابی بگوید و مردم را بار دیگر پای تلویزیون جمع کند.

بیوگرافی ناصر هاشمی

بیوگرافی ناصر هاشمی

*خاطره جذابی از آن سریال در ذهن تان وجود دارد که بخواهید بعد از حدود 16 سال از زمان ساخت، آن را تعریف کنید؟

می توانم بگویم «پدرسالار» کلا برایم خاطره است و البته برای بیننده خاطره ای دیگر از جهاتی دیگر. سریال «پدرسالار» به یک نوع خاطره ایرانی جمعی برای فارسی زبانان تبدیل شده. برای من خانه بزرگی که با پدر و مادر و خواهران و برادران و همسران شان و البته همکاران پشت دوربین سال ها در آن زندگی کردیم. سال هایی که در هشت ماه خلاصه شد. دو ماه پاییز و زمستان و بهار. روزها و شب ها صحبت و خنده و درددل و بحث همراه با صبحانه و ناهار و شام و ای. هزاران چای! وقتی به پدرسالار فکر می کنم یادم نمی آید که کسی می خواسته از آن یکی بهتر بازی کند یا دیگری را رقیب خود می دانسته. داشتیم زندگی می کردیم تا اینکه یک روز گفتند تمام شد و ما رفتیم خانه با حفره ای در ذهن و خلایی در دل.

یک روز قرار بود که آقای کشاورز مرا که به سمت آذر می رفتم تا خانه را ترک کنم بگیرد و روی تخت بیندازد. او به آرامی این کار را انجام می داد نگران بود که مبادا صدمه ببینم. چندبار اصرار کردم که با شدت این کار را انجام دهد اما دلش نیامد و آن طور که باید پرتم نکرد و من مجبور شدم کمی بازی کنم. یادش بخیر!

*بعد از سریال پدرسالار به یکباره سراغ کارگردانی رفتید و مجموعه «سمندون» را برای تلویزیون ساختید و خودتان هم در آن بازی کردید. چرا این قدر سریع از بازیگری به کارگردانی رسیدید؟

شما می دانید که هر آدمی بنا به ظرفیت و منش و تجربه و هوش و ذکاوتش به راهی قدم می گذارد. بسیاری از چیزهای خواسته و ناخواسته ممکن است مسیرش را عوض کند. سرش به سنگ بخورد و متوقف شود یا همان سنگ تجربه ای باشد و تذکری برای قوی تر شدن. هیچ کس مثل آن دیگری نیست و اگر شباهت هایی هم باشد شرایط شان یکی نیست. نوشتن و کارگردانی کردن همیشه ذهنم را به خودش مشغول می کرده مخصوصا وقتی که پیشنهادها راضی ام نمی کرد. مشکل بیشتر از خودم بود و هست. در بسیاری از کارها خودم را بد و ناشی می دیدم. هنوز هم تحمل دیدن بازی های خودم را ندارم مگر به اجبار و به سختی تا ایراداتم را برطرف کنم. من همیشه مایل بودم وقت بگذارم و با تمرین های سخت نقشم را کامل تر و خودم بهتر بازی کنم اما در بیشتر کارها زمانی برای تمرین و رسیدن به شخصیتی کامل تر نبوده و نیست. گاهی مجبور می شوید وارد کاری شوید که زمانی از فیلمبرداری آن گذشته و شما فورا باید جلوی دوربین قرار بگیرید و این جمله آشنا و عذاب آور را بشنوید که:«خودت باش» او – کارگردان – نمی داند که با این کار بازیگر را نابود می کند. خب شما باشید چه می کنید؟ من حتی اگر به سراغ کارگردانی نمی رفتم در زمینه دیگری در همین محدوده کارهایی انجام می دادم.

*سخت گیری های شما نتیجه اش سریال ماندگار «روزگار قریب» بود. می خواهم کمی از دلایل قبول کردن آن کار بگویید شاید مخاطب ما علت هایی که ممکن است یک بازیگر را کم کار یا پر کار کند را بشناسد.

فکر می کنم آدم سختگیری باشم. کدام سختگیری؟ مگر من در چه جایگاه مهمی هستم! سختگیری اگر بیش از حد معقول باشد بازیگران بزرگ جهان را نیز نابود می کند چه برسد به من آن هم در جامعه ما! در مورد بازی در روزگار قریب و کار با کیانوش عیاری داستان متفاوت است. چند هفته قبل از شروع سریال، برادرم مهدی گفته بود که قرار است با تو تماس بگیرند. بالاخره زنگ زدند و قراری گذاشتیم. بعد از دوست گریمورم آقای صالحیان شنیدم که پیشنهاد او بوده که فاصله زیاد سنی بین مهدی و شهاب کسرایی با من پر شود. رفتم سر صحنه سکانسی که در پارک پردیسان فیلمبرداری می کردند آقای عیاری را دیدم، یک جمله گفت:«می خوایم فیلمی بسازیم» همین! من هم می دانستم که قرار است همه چیز جلوی دوربین اتفاق بیفتد. او می داند که چه می خواهد و خواسته اش را خوب اجرا می کند. من همیشه سناریوهای پیشنهادی را می خوانم اما عیاری جزو استثناهاست. به چنین کارگرداین باید با اطمینان خاطر تکیه کنید. کم کاری و پرکاری یک بازیگر بیشتر مربوط به خود اوست. یکی حرفه ای است، یکی نیست. من هرچه سعی می کنم در انتخاب نقش ها حرفه ای عمل کنم نمی توانم و خوشحال نمی شوم کسی به من لقب گزیده کار یا سخت گیر بدهد چون خطرناک است و آدم را منزوی و بیکار می کند.

تا به حال شده که برادرتان شما را به فعالیت بیشتر در عرصه بازیگری یا کارگردانی ترغیب کند؟

بله، گاهی صحبت هایی می کنیم. بخشی از مشکلات، عمومی و قابل درک است و بخشی دیگر مربوط به خودم می شود. گاهی منتظر جواب کاری از جایی هستی. گاهی مشغول بازی، کاری را دوست دارم و کاری را دوست ندارم بازی کنم یا نمی توانم.

*به نظر خودتان مسیر بازیگرشدن در دهه 60 و 70 چقدر با دهه 80 متفاوت است و کار بازیگران جوان امروزی با بازیگران جوان دیروز برای برقراری ارتباط با مخاطبان سخت شده یا آسان تر؟

در طی سال های گذشته در چند آموزشگاه، کلاس بازیگری داشتم که طولانی ترین آن در کانون سینماگران جوان بود. در طی چند سال هنر جویان بسیاری را دیدم، با آنها کار و صحبت کردم و بارها گفتم که شما، نسبت به زمان، دوره سخت تری دارید. در دوره ما آرامش بود. رقیب کم بود و شرایط بهتر. شانس کمتری دارید و باید تلاش بیشتری بکنید. بازیگران از دنیای بازیگری می آمدند و معیار همه چیز پول نبود. من در هر ترم با چند هنرجوی بسیار با استعداد رو به رو می شدم. هنرجویان آماده به کاری که نمی دانم کجا رفتند و کجا می روند. جوانانی که منتظرند کارگردانی به سراغ شان بیاید و دنبال خوشگلی نباشد. هرچند زیبایی هم جزو کار ماست اما بازیگر خوب برای بیننده جذاب می شود. این چیزی است که هم در زندگی و هم در بازیگری تصویر وجود دارد.

*آیا ناصر هاشمی در آغاز دهه 90 بازهم می خواهد به کم کاری عجیب خود ادامه دهد یا می شود انتظار حضور بیشتر او جلوی دوربین یا روی صحنه تئاتر را داشت؟

تصور نمی کنم کسی بخواهد عمدا کم کار باشد مگر اینکه دچار مشکلی باشد! من به کارم ادامه خواهم داد و با استقامت و تلاش سعی می کنم به خواسته هایم برسم و جلو یا کنار یا پشت دوربین باشم. مطمئن باشید که دوره جدیدی را در زندگی ام شروع خواهم کرد.

کارنامه هنری ناصر هاشمی

ردیف عنوان اثر کارگردان سال تولید
1 شکلاتی سهیل موفق 1395
2 خانه ی دیگری بهنوش صادقی 1394
3 برادرم خسرو احسان بیگلری 1394
4 عموجان هیتلر حمید ابراهیمی 1393
5 خانه پدری کیانوش عیاری 1389
6 دزدان غیر دریایی بیژن شیرمرز 1389
7 روزگار قریب کیانوش عیاری 1381
8 قاب های خالی مرنضی هرندی 1387
9 تله تئاتر «کالیگولا» قطب الدین صادقی 1383
10 بال های سپید مهدی هاشمی، ناصر هاشمی 1377
11 دومین انفجار نادر مقدس 1375
12 داستان یک شهر خسرو معصومی 1374
13 پدرسالار اکبر خواجویی 1374
14 سمندون ناصر هاشمی 1374
15 حمله به اچ3 شهریار بحرانی 1373
16 مرغابی وحشی مسعود کرامتی 1370
17 برخورد سیروس الوند 1370
18 کار بزرگ سارا محمد جعفری 1370
19 گربه آوازخوان کامبوزیا پرتوی 1369
20 سکوت علی سجادی حسینی 1369
21 زندگی و جنگ احمد نجیب زاده 1367
22 گلنار کامبوزیا پرتوی 1367
23 راویان اخبار گروه کارگردانی 1365–1367
24 گزارش یک قتل محمدعلی نجفی 1365
25 ماه پنهان است خسرو شایسته 1362

منبع:بیوگرافی ناصر هاشمی

بیوگرافی ناصر هاشمی

ادامه مطلب و دانلود

بیوگرافی سینا سرلک

بیوگرافی کامل سینا سرلک

بیوگرافی سینا سرلک

بیوگرافی سینا سرلک

bi
نام: سینا
نام خانوادگی : سرلک
تاریخ تولد : آبان 1361
محل تولد:الیگودرز، ایران
شغل : خواننده نوازنده
سبک : سنتی پاپ سنتی
سازها : تنبک
سال های فعالیت : 1372 تا اکنون
————————————————————————

سینا سرلک خواننده ونوازنده خوب کشورمان درآبان ماه سال 1361 در الیگودرز به دنیا آمد.

تحصیلات سینا سرلک
وی فارغ التحصیل دانشکده هنرهای زیبا از دانشگاه تهران است .

او یکی از شاگردان برجسته استاد محمدرضا شجریان می باشد، موسیقی را از دوران کودکی زیر نظر پدر و با ملودی های بختیاری شروع کرده است .

سینا سرلک شهرزاد

وی در چند قطعه از آهنگهای سریال شهرزاد نیز به همراه محسن چاوشی به عنوان همخوان حضور داشته است که توانست در شناخته شدن او بیشتر کمک کند .

البته وی پیش از این دو تیتراژ دیگر برای تلویزیون و به تازگی هم تیتراژ فیلم زیر سقف دودی را خوانده است .
نقش پدر ومادر سینا سرلک در استعدادیابی او
او به خاطر می آورد که در شش سالگی با صدای تار پدرش به وجد می آمده و پیش خود زمزمه می کرده است. {بهرام سرلک} مسئول امور فرهنگی *شهرستان الیگودرز* بود و محقق *موسیقی بختیاری*. وی همیشه مشغول جمع آوری قطعاتی بود که توسط پیران دهات اطراف خوانده می شد .

وقتی مادرش {سیمین} خواندن و زمزمه کردن کودک را به گوش می شنود بهرام را از آن با خبر می کند. کمی بعد پدر موسیقی دوستْ آموزش به پسرش را آغاز می کند – آواز همراه با نواختن تنبک. هدف او این بود که استعداد نهفته پسر را هدایت کند و از او موسیقی دانی بسازد که سنتهای بختیاری را حفظ کند. تلاش های پدر شش سال بعد به ثمر نشست. فرزندش نوجوانی شد و در رشته آواز و تنبک مقام اول را در بخش موسیقی نواحی *نهمین جشنواره فجر* ( 1372) ، و در بین بزرگان این موسیقی، کسب کرد .
شروع فعالیت از کودکی
کار خوانندگی را از سنین کودکی آغاز کرد و در هفت سالگی در سریال شاخه طوبی در سل1367 ترانه محلی خواند. وی نواختن تنبک را زیر نظر استادانی چون حسن جزایی و جمشید محبی فرا گرفت و پس از آن به مدت شش سال زیر نظر ناصر فرهنگ فر فعالیت خود را ادامه داد.سینا سرلک مدتی هم نزد کیوان ساکت به فراگیری تار مشغول بود
شاگردی محمدرضا شجریان
سینا سرلک در رشته آواز و تنبک مقام اول را در بخش موسیقی نواحی در نهمین جشنواره فجر 1372 در سن یازده سالگی و در بین بزرگان این موسیقی را کسب کرد، بعد از آن جایزه بود که برای سینا اتفاق جریان سازی افتاد، نوازنده مشهور دوتار، حاج قربان سلیمانی ، سینا را به استاد آواز ایران، محمدرضا شجریان، معرفی کرد و او سینا را به شاگردی پذیرفت. کلاس درس با شجریان هر سه شنبه برگزار می شد و سینا هر هفته همراه با پدر یا مادرش از الیگودرز به تهران می آمد. فرقی نمی کرد زمستان است یا تابستان، فصل امتحانات است یا باید در مدرسه حضور داشته باشد. دو سال اول به آموزش تکنیک های صداسازی سپری شد .

جمله بندی های تحریری در موسیقی سنتی و دستگاهی را تحت نظر شجریان آموخت، آموخت که چگونه از قسمتهای مختلف دستگاه صوتی اش بهره گیرد، تکنیکهای «چکشی»، «بلبلی»، «دوتایی»، «تکی»، و تحریرهای «بالارونده» و «مخفی» را به کار بندد. پس از این، شش سال دیگر دستگاه ها و ردیف های آوازی را آموخت .

ازدواج و همسر سینا سرلک
سینا سرلک متاهل است و او در سال 1390 ازدواج کرده است . وی یک دختر به نام ساغر نیز دارد.

سینا سرلک و اقامت آمریکا
من در این پنج شش سالی که اقامت آمریکا را گرفته ام، در کارم بسیار مصمم تر شده ام آشنایی و لمس و بررسی هنر موسیقی در جوامعی مثل آمریکا برای من اتفاقات جالب توجه زیادی را در پی داشته و تجربیات و درس های زیادی را آموختم.

شهرت
سریال خانه ای در تاریکی و سریال مرده متحرک دو سریالی است که سینا سرلک تا به حال خوانندگی آنها را برعهده داشته است. صدای او در سریال شهرزاد به همراه محسن چاووشی در اذهان عمومی به یادگار مانده است .

نظر سینا سرلک درباره موسیقی
سینا سرلک همه نوع موسیقی گوش میکند و معتقد است که حضور همگی برای پیشبرد موسیقی لازم است، اما دلیل توجه بیش از اندازه جوان ها به موسیقی پاپ را چیزی جز آسان گوار بون آن نمیداند، «[خوانندگی] پاپ راحت است و کسانی که در این زمینه کار میکنن نیازی به آموزش کامل ندارند و لازم نیست که مثل من بیش از 15 سال تلاش کنند.» به گفته سینا، جوان امروزی خواهان موسیقی آسان گوار و آهنگین است .

سینا سرلک به دنبال احیا موسیقی بختیاری ست
اهداف خواننده جوان چندگانه هست. او حالا در استان تهران زندگی می کند و قصد اعتلای فنون آوازی را تا جای ممکن دارد. در عین حال, یکی از خواسته های مادام العمر اش پویایی موسیقی بختیاری در دستگاه های سنتی هست. این همان چیزی هست که استادش در جلسه اول تعلیم آواز با او طی میکند; “به شرطی آواز ایرانی را به تو می آموزمکه موسیقی بختیاری را حفظ کنی.” و سینا در طی این سال ها اضافه بر اجرا و بازخوانی قطعات کلاسیک, بخش هایی از موسیقی سرزمینش را نیز اجرا کرده هست.او جدیدا در تیتراژ سریال منزل ای در ظلمات دو قطعه از ترانه های بختیاری را با ارکستر بازخوانی کرده هست که مورد پیشباز بسیاری قرار گرفت .

این خواننده جوان امیدوار هست که با رجوع به موسیقی بختیاریْ موسیقی دستگاهی را غنا بخشد, “من بعنوان جوانی که نماینده سرزمین بختیاری ست نمی خواهم فرهنگ قومم از بین رود و به احیاء آن فکر می کنم .”

انتخاب به عنوان جوان نمونه

 

بیوگرافی سینا سرلک

بیوگرافی سینا سرلک

سینا سرلک در اسفند ماه سال 1382 از طرف سازمان ملی جوانان به عنوان جوان نمونه ایران در حوزه هنر انتخاب شد وی در جشنواره فجر سال گذشته نیز شرکت کرد و مورد تقدیر قرارگرفت. وهم اکنون نیز سرپرستی گروه سرلک را عهده دار است .

سینا سرلک در اینستاگرامش درباره همسرش نوشت :
رفیقِ واقعی یعنی فَردی که در خوشی و سَختی هَمراهَت باشد . سپاس از خداوند که یک رفیقِ واقعی را بر سَرِ مسیرِ زندگیِ من قرار داد ، تا در تمامیِ شرایط هَمراهیَم کُنَد و بهترین مادر برایِ فَرزندمان باشد اَحسنت به همهء بانُوانِ فَهیم و با شخصیتی که شرایطِ کاری و زندگیِ هَمسَرِشان را درک میکنند و به جایِ ایجادِ ناراحتی و تَنِش ، فضایِ صُلح و دوستی را در زندگی فَراهم میسازند.

قسمتی از مصاحبه سینا سرلک
پدرتان تار می زنند و شما نیز از 5 سالگی با تار ایشان خواندن را شروع کردید. آیا در حال حاضر که به عنوان یک خواننده سنتی مطرح هستید با پدرتان برنامه هایی دارید؟

پدر من افتخار نمی دهند با ما ساز بزنند، ما که همیشه دوست داریم در کنار ایشان بخوانیم .

در مقام خواننده موسیقی سنتی چقدر معتقد به تقلید شاگرد از استاد هستید، بویژه در بخش آواز؟

من معتقدم که باید صددرصد استاد را کپی و تقلید کرد و بعد از گذراندن یک مدت زمان، راه خود را پیدا و به شخصیت واقعی رسید و صاحب سبک شد. البته متاسفانه هستند کسانی که در این میان تقلید کورکورانه می کنند که باعث بیراهه رفتن شان می شود .
هم اکنون خیلی از خوانندگان جوان نمی توانند به درستی تحریر بزنند، اما فکر می کنند کار را درست انجام می دهند. به نظر من راز ماندگاری این است که هنرجو استادش را تا رسیدن به مرحله مناسب تقلید کند و سپس خودش را پیدا نماید تا بتواند یک هنرمند خوب و حرفه ای شود .
بسیار دیده می شود که هنر جویان آواز دائم استادشان را تغییر می دهند. شما چقدر معتقد به این کار هستید؟
این شاخه و آن شاخه رفتن کار درستی نیست. هنرجو باید از ابتدا بنا را درست بگذارد و پیش یک استاد واقعی آموزش بگیرد تا تمامی تکنیک ها و مراحل مختلف کار را یاد بگیرد .
به نظر من استاد عوض کردن خیلی کار درستی نیست، اما هرکس می تواند از هر استادی یک شیوه را یاد بگیرد و در کارش از آن بهره ببرد و در واقع کارش تلفیقی از کار چند نفر باشد .

با توجه به این که در منطقه ای متولد شده اید که غنی از موسیقی نواحی است و از آنجا که طی این سال ها در عرصه موسیقی سنتی فعالیت کردید، چقدر سعی در حفظ و اشاعه موسیقی بختیاری دارید؟

من هم به خاطر عشقی که به سرزمین و زبان آباء و اجدادی ام دارم، همیشه تلاش کردم موسیقی بختیاری را ادامه دهم و به احیای آن کمک کنم. همین کار را در ارکستر ملی و گروه های مختلف و اجراهای داخل و خارج نیز انجام داده ام .

کارتان در موسیقی ردیف دستگاهی سنتی با زمانی که بختیاری می خوانید چه تفاوت هایی دارد؟

این دو حال و هوای متفاوت و جدایی از هم دارند، ولی به نظرم حسی که در موسیقی فولکلوریک و نواحی ایران وجود دارد، خیلی زیباتر است. بخصوص این که خودت اهل آن سرزمین باشی و بدانی چه می خوانی و چه اجرا می کنی .

موسیقی بختیاری چه شاخصه هایی دارد و چه سازهایی در این موسیقی به کار می روند؟

موسیقی بختیاری گسترده، وسیع و دارای ارزش های والایی از لحاظ هنری و روایتگری است. موسیقی بختیاری بخش های گوناگونی دارد؛ موسیقی شادی، عزا، رزمی، حماسی، عاشقانه، عارفانه و… درواقع برای هر نوع حکایت و داستانی و هر واقعه ای در این سرزمین موسیقی وجود دارد. البته فکر می کنم تمامی موسیقی های مناطق ایران دارای این خصوصیت هستند .
به طور کلی من معتقدم بخش وسیعی از موسیقی ردیف دستگاهی ما الهام گرفته از موسیقی نواحی است. خیلی از گوشه های آوازی مثل دیلمان، گیلکی، بختیاری، دشتستانی و… از موسیقی نواحی ایران گرفته شده که بسیار دلنشین هستند .
هنرمندانی که هم اکنون در آن منطقه فعالیت موسیقایی می کنند چقدر شناخته شده هستند؟
متاسفانه از لحاظ بحث شناساندن هنرمند به جامعه ضعف های بزرگی وجود دارد، چرا که اطلاع رسانی ضعیف است و خیلی روی کار هنرمند تبلیغ نمی شود .
ما که در عرصه جدی و حرفه ای موسیقی ایرانی کار می کنیم خیلی در ایران شناخته شده نیستیم وای به حال آن هنرمندانی که در روستاها، نواحی و شهرستان ها فعالیت می کنند و کارشان هم شاخص و خوب است .

به عقیده شما شعر چه نقشی در یک اثر موسیقایی و نوع آوازخوانی یک خواننده دارد؟
من اصولا در انتخاب شعر و موسیقی خیلی سختگیری می کنم و شعری را گزینش می کنم که هم مفهوم و معنی درست داشته باشد و هم ترکیب خوبی با موسیقی بسازد یا به اصطلاح روی آهنگ خوب سوار شود .

شما از معدود هنرمندانی هستید که اول آلبوم را منتشر و سپس کنسرت آن را برگزار می کنید، این در حالی است که برخی هنرمندان اول کنسرت می دهند و در آنجا تبلیغ آلبوم می کنند و سپس به انتشار آن می پردازند .

روال ما بر عکس دیگران است. من معتقدم ابتدا باید آلبوم بیرون بیاید، مردم آن را بشنوند و با حال و هوای کار آشنا شوند و بعد وقتی خبر کنسرتش درج شد، با شوق بیشتری به سمت اجرا بیایند .

مشکل عمده ای که در اغلب کنسرت ها وجود دارد، نبود حامی مالی است. این ضعف چقدر نحوه اجراهای زنده را تحت الشعاع قرار می دهد؟

متاسفانه این ضعف در موسیقی اصیل بسیار دیده می شود و این در حالی است که برای موسیقی پاپ حامیان مختلفی سرمایه گذاری می کنند. ما نمی گوییم موسیقی پاپ بد است، اما فراموش نکنیم موسیقی اصیل که از تمدن چند هزار ساله ایران برآمده، به گردن فرهنگ و هنر این سرزمین حق دارد .

موسیقی شناسی

آلبوم های سینا سرلک

1388 راه و ماه
1388 بیگاه
1388 یکیست
1388 رومی 2
1388 چشم هایم تیام (به گویش بختیاری )
1389 پریچهره
1389 فرزند ایران
1389 افسانه عشق
1389 منطق عشق
1389 فکر و فریاد
1390 بوی مهر
1391 فردای دگر
1391 ظهیر ( عاشقانه لیلی و مجنون )
1391 موج سودا
1391 کوک کولی
1391 رومی 3
1392 بی منت می
1392 کی می رسد بابان
1393 اشکی در گذرگاه تاریخ
1393 زیر باران
1393 جرس
1394 دلبر طناز
1394 جرس
1395 در بند تو آزادم
تک آهنگ
سینا سرلک پس از همکاری با مجموعه شهرزاد قطعه تنها امید زندگی را برای این مجموعه خواند.

حاشیه های سینا سرلک
در سال 1396 در پی شکایت اردلان سرفراز از سینا سرلک به دلیل اجرای قطعه برخیز، دادگاه بدوی کیفری تهران وی را به دو سال حبس تعزیری محکوم کرد. این ترانه سروده سرفراز است و پیش از این با نام محتاج توسط ابی خوانده شده بود. سرلک این ترانه را در مجموعه نمایش خانگی شهرزاد بازخوانی کرده است .

منبع:بیوگرافی سینا سرلک

بیوگرافی سینا سرلک

ادامه مطلب و دانلود
برترین مطالب آهنگ فاخر
روز هفته ماه سال

    Sorry, no posts matched your criteria.

    Sorry, no posts matched your criteria.

    Sorry, no posts matched your criteria.

    Sorry, no posts matched your criteria.

دسته بندی خوانندگان
همکاران